



بسم رب............
{الهم حفظنا امامنا و ولينا و مرجعنا ............امامناالخامنه ايي}
سروها ايستا ده اند و من خوابيدم و هيچگاه حسش ننمودم كه شايد سرو هم روزي برايم حديث جاودانگي بخواند و مرا بسوي جاودانگي سوغ دهد./
سروها با من سخن گفتن و مرا پند داده اند و چه زيبا حديث گفتن:كه ما جنگ را خسته كرديم ولي شماها ؟؟؟
تا اين جمله را سرو ها گفتن من از خيالم(9دي؛عاشورا؛فتنه....نماز
جمعه)گذشت و ديدم كه اري من در جلوي سروها كم اوردم
هنوزر هم سروها بهمان درس دادند انهم درس ايستادگي و جاودانگي و ولي دوستي..
ديدم چگونه عشق بازي نمودند و من از عمق وجود خجالت را حس كردم
كه چه زيبا پاي ان عهد جاودانه كه با جانان بستند ماندن و باز پاي تكليف
مي رسد به وليشان ميگويند(خدا از عمر من بكاهد و بر شما بيافزايد)
حال چه بگويم غير از اينكه آويني اي سيد شهدان مطلب خود تغيير ده...
بجاي اينكه بنگاري{آيا بلبلي هست تا برايمان سرود شهادت بسرايد}
اينگونه بنويس{بلبلان شهرم همه شيميايي شده اند و ماسكشان را در لانه
هايشان جا نهاده اندو ديگر كسي نيست تا برايمان سرود شهادت بسرايد.....}
اه اي سرو تو بار ديگر حماسه آفرريدي و باز من از اين حماسه درس ياد گرفتم
كه سروها ايستاده اند وهيچگاه نمي ميرندبلكه افسانه مي شوند
در پايان اين چند خط را تقديم تمام آن حماسه سازان عرصه عشق و
شهادت مي كنم و مي گويم اي جانبازان نامتان همچون ابلفضل عباس (ع)جاودان خواهد بود
آخرين خط وصاياي دل من اين است
كه كنار شهدا خاك نماييد بدنم را
يا زهرا
مسافر كربلا
------------------------------------------
اينم يه مداحي تقديم به همه جانبازان عزيز كشورم